X
تبلیغات
رایتل

هجویات یک عقب مانده عینی

عـذر می خواهــم!

سخت شدی رفیق...

از بس که ندیدمت کور شدم

بیا و چشم روشنی چشم ما شو که دگر چشم نیست چشمه است.

از حال رفته ایم و از یاد تو هم...

از حال رفته ایم و از یاد تو هم.

اینک...ای رهایی!

مگر دستانِ گرم تو، آبی خنک به سوی بیشه روانه کند

و گرنه ما که از این چشمه به جز شـاش، نصیبی نبرده ایم

نوشته شده در دوشنبه 31 مرداد‌ماه سال 1390ساعت 02:00 ب.ظ توسط ُتهران میم| 3 نظر|

Design By : Mihantheme