X
تبلیغات
رایتل

هجویات یک عقب مانده عینی

عـذر می خواهــم!

بر آستانه مردی که مُرد و زنی که زنده ماند تا مردن مردی را به نظاره نشیند که زنی را،


زنده زنده، زنده به گور کرد و زن، که زنانه زنده ماند و مرد را در زبانِ زنجیرِ زنانگیِ


خویش آویخت...


و ما که تو را ای الهه ی نجس، در زیرِ زجرِ زبانِ زمانه ی زالوی خویش فسردیم تا مگر


مردانگی نامردانه ی خود و مردم مرگ اندیش را از پستانهای پر از مهر تو بمکیم...


حال اگر بر خیال، برخیزی و خیزشت، خواب خراب ما را خراب تر کند، خراش خاکستر


تاریخ بر صورت تو، خیسی چشمان خفته ی ما را توجیه می کند.  


و سردی سیمای تو، سرخی چشمان ما و سیاهی قلبی که یک تاریخ برای به دست آوردنت


ترسید و دست آخر، آخرین دست را برایت زد که : ای تو هنوز برده من، زن باش!

نوشته شده در شنبه 5 آذر‌ماه سال 1390ساعت 11:03 ق.ظ توسط ُتهران میم| 2 نظر|

Design By : Mihantheme