X
تبلیغات
رایتل

هجویات یک عقب مانده عینی

عـذر می خواهــم!

چه خوب شد دیدمت!


خواستم بگویم که ...


... که حرفم را بریدی و سرمای تنم را چانه ی گرمت گرم نکرد...


آه که تو چقدر بر خلاف قدت، چانه ی درازی داری،


و آنقدر حرف زدی که بالاخره آهِ کلام هم بلند شد.


و اما من...


در سکوت مشکی خویش، گوش را می کردم و تو ادامه دادی؛


باز هم در آرامش گوش دادم و به لب هایت خیره شدم و گفتم ...


 تو باز سخنم را بریدی و من...


 و من تو را واژه به واژه گاییدم.

نوشته شده در یکشنبه 20 آذر‌ماه سال 1390ساعت 10:51 ق.ظ توسط ُتهران میم| 2 نظر|

Design By : Mihantheme